تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
130
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
كه بر ملك او دست يازيد خاقان پادشاه ترك « 1 » بود كه با دويست و پنجاه هزار تن از مردم ترك به جنگ او آمد . چون خبر روى آوردن سپاه بزرگ خاقان به شهرهاى ايران به گوش ايرانيان رسيد آن را بزرگ گرفتند و بترسيدند . گروهى از بزرگان ايشان كه رأى نيكو داشتند و در كار مردم مىنگريستند پيش او رفتند و گفتند : « اى پادشاه : نابكارى دشمن نزديك است كه تو را از خوشگذرانى و كامجوئيت بازدارد . خود را براى پيكار با او آماده كن تا مبادا از ايشان بر ما چيزى رسد كه تو را ناسزائى و ننگ آورد . » بهرام گفت : « پروردگار ما نيرومند است و ما دوستان او هستيم » امّا كارى جز افزودن بر خوشى و شادكامى و شكار نكرد . پس خود را آماده ساخت و به آذربايگان رفت تا در آتشكدهء « 2 » آن پرستش كند و از آنجا به ارمنستان رود تا در نيزارهاى آن به شكار
--> در پادشاهى بهرام از شعر 1585 به بعد ) . ( 1 ) - نمىتوان گفت كه در آن زمان تركها با ايران همسايه بودهاند ( رجوع شود به صفحهء 85 ، زيرنويس شمارهء 1 ) . عنوان مرزبان كوشان كه نمايندهء بهرام در آن سرزمين داشت ( رجوع شود به مطالب آينده ) و وابستگى اين داستان با قصّهء پيروز ( بهرام علامت مرزى را كه فيروز بعدها به آن تجاوز كرد برقرار كرده بود ) همه نشان مىدهد كه اين دشمنان بهرام هياطلهء ( هفتاليان ، رجوع شود به صفحهء 47 ، زيرنويس شمارهء 1 و به مطالبى كه بعد از اين خواهد آمد ) باكتريا و سغد بودهاند كه براى جانشينان بهرام گرفتارى بزرگى ايجاد كرده بودند . شايد راويان در اينجا اشتباه كردهاند و مقصود جنگهائى بوده است كه با اقوام وحشى قفقاز شمالى درگرفته بود . چون ماهيّت اين داستان حادثهجوئى و پهلوانى است تفاصيل و جزئيات آن طبعا مورد اعتماد نتواند بود . مقايسه اين داستان با روايت طبرى دربارهء جنگ او با روميان ، كه ما از جاهاى ديگر نيز در آن باره اطّلاع داريم ، جائى براى قبول اين گزارشها ، كه تحقيق دربارهء آن ميسّر نيست ، نمىگذارد . ( 2 ) - مقصود آتشكدهء معروف به آذرگشسپ است واقع در شيز ( فارسى آن شايد چيز يا چيس باشد ، رجوع شود به ياقوت ج 3 ص 354 س 1 ) و يا در گنجك ، گنجه . اين محلّ را نويسندگان جديدتر اشتباها با تبريز ( يا تبريز با ياى مجهول كه در كتاب ثئوفانس ص 747 به ثبارمائيس تحريف شده است ) و شهرهاى ديگر يكى دانستهاند . آقاى ه . راولينسن محلّ آن را در تخت سليمان ( مجلّهء انجمن جغرافيائى ج 10 ) تقريبا در جنوب شرقى مراغه بازشناخته است ( موقعيّتى كه دربارهء آن در ابن خرداذبه ص 97 س 12 ذكر شده است غلط است ؛ متن آن تحريف شده است . برعكس موقعيّت مذكور در همانجا در سطر 17 دربارهء وضع راهها درست است ) . يكى بودن « كزنا » و شيز از ياقوت معلوم مىگردد ولى ابن خرداذبه ( ص 96 به بعد ) جنزه را غير از شيز مىداند . شايد شيز در حقيقت نام ناحيه باشد . در تلمود ( بركوت 33 ؛